برای فرخی یزدی پ..وز فیلم می سازی؟!چندی پیش،بنابر وظیفه خبرنگاری که با روزنامه نگاری ام،عجیب عجین شده است،برای بزرگداشت هانری کُربن،به انجمن مفاخر در پل امیر بهادر رفته بودم.هنوز مراسم شروع نشده بود و من با عکاس روزنامه،در حالیکه به قول سهراب، هرکدام شاخه نوری به دست داشتیم،منتظر آغاز مراسم بودیم که پیرمردی ژولیده،کت و شلواری با کلاهی به سر،انگار از درون ماشین زمان لباس شویی درآمده،با چهره ای ناراحت اما موقر و خود نگهدار،به سوی من آمد و با عصبانیتی تصنعی گفت؛سلام.شما چرا برای فرخی یزدی پُ..یوز،فیلم ساختی؟!هان؟ دلم برای وقت گرانبهای شما می سوزه،کاراتو تعقیب می کنم،برای گل گلاب ساختی برای یمینی شریف و الانم شنیده ام برای پیرنیا می خوای بسازی.اما چرا برای فرخی پُ...وز...ومن.در حالیکه به خونسردی می دیدم عکاس متواری شده! سخنان مرد ژولیده را قطع نکردم و با لبخند و مشایعت او به مراسم،سراپا گوش شدم.او ادامه می داد؛اون فلان فلان شده ملک الشعرای بهار اون مردک میرزاده عشقی...اینارو باید سپانلو کار کنه نه شما که منطقی هستی...سرانجام،در دو جمله،مجبور شد شرمنده شود.گفتم که؛پژوهش در سرزمین ما،دچار آس
برچسب:
نویسنده: محمد زارعینیا
تاريخ: سه
شنبه
3 اسفند
1395 ساعت: 11:32